عواملی که باعث سقوط رضاشاه و اشغال ایران شد!

1- شکاف بین دولت و ملت و نارضایتی مردم از رژیم
مشارکت نهادمند مردم در قدرت سیاسی از جمله عوامل اصلی انسجام اجتماعی و تکوین هویت ملی است، اتباع یک کشور زمانی حاضر به فداکاری در راه مملکتشان هستند که خود را در تعیین مقدرات آن سرزمین سهیم بدانند. خفقان سیاسی و استبداد نظامی جامعه مدنی را تضعیف، شهروندان را منزوی و بی مسئولیت و انسجام اجتماعی و هویت ملی را از هم می گسلاند. پس از ناکامی متنفذان سنتی و رهبران مشروطه خواهِ طبقه متوسط در نهادسازی، انتظار می رفت نظامیان و رضاشاه به دلیل توانمندیهای خود، در نهادسازی توفیق یابند. اما آنها تمایلی به نهادسازی سیاسی نداشتند. 

به این دلیل که نهادمندی سیاست و قدرت به اعمال محدودیت بر قدرت فردی منجر می شود، رضاشاه برای نهادسازی از قدرت کافی برخوردار بود اما حاضر نبود نهادی سیاسی ایجاد کند که دامنه بی حد و حصر قدرت تصمیم گیری وی را محدود کند. رضاشاه از دیدن خود در نقش یک سازمان دهنده سیاسی ابا داشت و تلاش می کرد دولت را بدون حزب و با اتکاء به نظامیان اداره کند. 

در زمان او حتی برای ایجاد سازمانهای غیرحزبی، انجمنهای ملی فراگیر و اتحادیه های صنفی و کارگری، برای ایجاد نوعی مشارکت و سازماندهی محدود مردم، تلاشی صورت نگرفت. در نتیجه جامعه ای نامنسجم، پاره پاره و متفرق شکل گرفت. نتیجه این عوامل بروز شکافی عمیق بین دولت و ملت بود، شکافی که در سالهای آخر سلطنت رضاشاه یک خبرنگار انگلیسی آن را چنین توصیف می کند: «اکثریت مردم از شاه متنفراند و از هر گونه تغییری استقبال خواهند کرد... به نظر می رسد که این مردم حتی گسترش جنگ در ایران را به بقای رژیم حاضر ترجیح خواهند داد. بیشتر مردم معتقدند که جدا از این واقعیت که ایران ضعیفتر از آن است که بتواند در مقابل آلمان یا روسیه ایستادگی کند، دلیلی برای جنگیدن آنان وجود ندارد، آنها از شاه متنفراند و بنابراین می پرسند که چرا باید برای دوام حکومت وی بجنگند.» 

2- استبداد، خودکامگی، و برکشیدن افراد نالایق و چاپلوس
در اواخر سلطنت رضاشاه اجازه راهنمایی دولت و انتقاد از آن حتی از نمایندگان دست چین شده نیز سلب شد. رضاشاه تفکیکی بین خود و سایر اجزاء دولت اش قائل نبود. انتقاد از اقدامات دولت را به منزله انتقاد از خود تلقی می کرد و به سختی برمی آشفت. وقتی به او گفته می شد «انتقاد از روش دولت شده و نسبت به اعلی حضرت جسارت نشده است» می گفت: «مگر دولت غیر از من است؟» رضاشاه تبعیت محض می خواست از نظر او هر نوع انتقاد نوعی اخلال گری بود. 

در نتیجه اقدامات رضاشاه، اطراف او به تدریج از «مردمان صدیق، فهیم و دوراندیش» خالی شد. از سال 1314 که فروغی نیز مورد غضب واقع شد (به دلیل مسائلی که پس از حادثه مسجد گوهرشاد مشهد پدید آمد) نخست وزیران «همه به صفات اطاعت مطلق موصوف بودند، رأیی و نظری نمی توانستند ابراز کنند و از اوضاع بین المللی دور بودند. چند سال وزیر خارجه... سردار انتصار بود که جز مجازگویی و مداهنه کاری از او ساخته نبود... وزیر مختار، در لندن مرد فقیر، بدبخت و مسکینی بود که جز خوردن و خوابیدن کاری از او برنمی آمد و کوچکترین اطلاعی از جریانهای سیاسی نداشت». 

3- فساد گسترده در بین امرای ارتش
در دوره سلطنت پهلوی اول، نظامیان عملاً تبدیل به یکی از قدرتمندترین اقشارجامعه ایران شدند. ارتش تکیه گاه اصلی سیاستهای رضاشاه برای تسطیح نیروهای اجتماعیِ ملوک الطوایفی و ماقبل مدرن بود و در مقابل این خدمت بزرگی که نظامیان وفادار به شاه می کردند از امتیازات اقتصادی بسیاری بهره می بردند. 

مقدار زیادی از دارایی رؤسا و خوانینی که در برابر دیکتاتوری نظامی مقاومت می کردند مصادره و بین شاه و فرماندهان ارتش تقسیم می شد. پس از مطیع ساختن ایالات و عشایر نیمه خودمختار، معمولاً فرمانداران نظامی اداره امور محل را بر عهده گرفته و مأمور جمع آوری مالیات و سربازگیری می شدند. 

در نبود نظارت و حسابرسی دقیق از نظامیان، دخالت آنها در سیاست و اقتصاد به فسادی گسترده منجر شده بود که با اشغال ایران توسط قوای بیگانه تبعات این فساد به شدت آشکار شد، سربازانی که به دلیل دخل و تصرف و اختلاس فرماندهانشان ماهها بود که حقوقی دریافت نکرده بودند حاضر به جنگیدن نبودند و بسیاری از آنها اسلحه و مهمات پادگانها را غارت و پا به فرار گذاشتند. 

وضع افسران ارشد از این هم بدتر بود. سرلشکر ایرج مطبوعی، فرمانده لشکر سوم تبریز در آغاز نبرد با استفاده از کامیونهای انگشت شمار لشکر مشغول بارگیری اثاثیه خانه خود و ارسال آنها به تهران شد. سپس خانواده اش را سوار اتومبیل کرد. او امید داشت اتومبیل قبل از بسته شدن مرز به ترکیه برسد! 

لشکر پانزدهم اردبیل تعداد انگشت شماری وسیله نقلیه سبک و سنگین برای حمل توپخانه، مهمات، غذا و آب داشت. اما سرتیپ حبیب الله قادری فرمانده لشگر دستور داد قسمتی از اسلحه و مهمات را به درون رودخانه «بلاغی چی» بریزند تا جا برای حمل وسایل شخصی و اثاثیه منزل او باز شود. ابراهیم شوشتری، که در شهریور 1320 در لشکر شرق خدمت می کرد، نیز در کتاب خود «قیام افسران خراسان» خاطرات شرم آوری را از فرار شبانه فرماندهان ارشد به همراه خانواده هایشان و همچنین شایع بودن اعتیاد به مواد مخدر در بین افسرانی که به اسارت روسها درآمده بودند، گزارش می دهد. 

4- ضعف تکنولوژی نظامی ایران در برابر متفقین
در شهریور ماه 1319 در جریان مانور نظامی بزرگ ارتش ایران در همدان، رضاشاه جویای نظر ژنرال ژاندار فرانسوی درباره مدت مقاومت ارتش ایران در برابر ارتش های بیگانه شد. ژاندار پاسخ داد: «دو ساعت». اما پس از عبور رضاشاه در پاسخ به اعتراض امرای ارتش گفت: «این دو ساعت هم برای دلخوشی طرف بود، تفنگ و مسلسل در برابر تانک و زره پوش چه مقاومتی دارد.» 

در تأیید گفته ژنرال فرانسوی و به عنوان مثال نیروی هوایی تازه تأسیس ایران تنها پس از چند روز بمبارانِ فرودگاههای کشور توسط متفقین آنچنان درهم کوبیده شد که تا سال 1325 ایران فاقد نیروی هوایی بود. لازم به ذکر است که فقدان پشتیبانی نیروی هوایی از نیروهای زمینی در جریان مقاومت برخی لشگرها از جمله عوامل اصلی شکست این نیروها بود. 

5- عدم ارزیابی صحیح رضاشاه از توانایی های نظامی ارتش رضاشاه از توان ارتش خود ارزیابی درستی نداشت. رهبران سیاسی و نظامی نیز تنها اخباری را به شاه می دادند که موجبات رضایت خاطر ملوکانه را فراهم آورَد در چنین فضایی نظرات و توصیه هایی مورد توجه قرار می گرفت که مؤید دیدگاههای شاه بود.
 
شاه سرمست از پیروزی در نبرد با ایلات، عشایر و گردن کشان و مخالفان داخلی، تجهیز نیروهای نظامی به سلاح های جدید و پیشرفت آنها در مقایسه با گذشته، گمان می برد در برابر ارتش های قدرت های بزرگ نیز می تواند مقاوت کند یا آنکه دست کم ضرب شستی به آنها نشان دهد. 

فقدان سیاستمداران روشن اندیش و آینده نگر، عزلت گزینی رجال بصیر و خبیر، بی توجهی به توصیه های خیرخواهان مشفق و سرانجام غرور و نخوت ناشی از یکه تازی در سیاست داخلی و از میدان به در کردن مخالفین با اتکاء به زور و اسلحه و گمان آنکه این ابزارها در رویارویی با قدرتهای بزرگ نیز کارا و قابل اتکاء هستند، از عوامل اصلی سقوط او بود. 

در یک جمع بندی از دوره پهلوی اول می توان چنین عنوان نمود که رضاشاه هرچند با اتکاء به ارتش، نخستین دولت مدرن را در ایران بنیان گذاشت، وحدت و تمامیت ارضی را حفظ و در فرآیند ملت سازی گام برداشت، منابع قدرت را متمرکز و موقعیت داخلی خویش را تحکیم کرد و گامهایی بلندی برای نوسازی کشور برداشت اما برای پایداری توسعه و نهادینه کردن آن تمهیدی اندیشیده نشد. 

فقدان احزاب سیاسی، اتکاء به منابع اجبارآمیز قدرت، سبقت جستن صفات تبعیت محض و اطاعت مطلق، جامعه ایران را از وزنه های تعادل و نهادینه سازی توسعه، و دولت او را از رجال مستقل و صدّیق محروم کرد. در فقدان جنبشی درونی، این کاستی ها تنها با حمله متفقین و فروپاشی یکباره دولت مطلقه و ارتش آن آشکار شد. 

با وجود همه این مسائل اگر سیاست خارجی ایران عقلانی تر و قائم به اراده تنها یک نفر نمی بود و رضاشاه از حداقلی از مشروعیت مردمی برخوردار بود، شاید دست یابی متفقین به خطوط ارتباطی ایران برای کمک به شوروی شکل دیگری، به جز اشغال کامل نظامی، به خود می گرفت و متعاقباً آن همه هزینه های اقتصادی (قحطی، رکود و تورم) و سیاسی (جنگ داخلی و تجزیه طلبی) در طی پنج سال حضور اشغالگران و در زمان خروج آنها ، بر گرده ملت تحمیل نمی شد.
منبع:فرارو